دعای پانزدهم

دعای پانزدهم :

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا مَرِضَ أَوْ نَزَلَ بِهِ كَرْبٌ أَوْ بَلِيَّةٌ : اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرَّفُ فِيهِ مِنْ سَلَامَةِ بَدَنِي، وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا أَحْدَثْتَ بِي مِنْ عِلَّةٍ فِي جَسَدِي فَمَا أَدْرِي، يَا إِلَهِي، أَيُّ الْحَالَيْنِ أَحَقُّ بِالشُّكْرِ لَكَ، وَ أَيُّ الْوَقْتَيْنِ أَوْلَى بِالْحَمْدِ لَكَ أَ وَقْتُ الصِّحَّةِ الَّتِي هَنَّأْتَنِي فِيهَا طَيِّبَاتِ رِزْقِكَ، وَ نَشَّطْتَنِي بِهَا لِابْتِغَاءِ مَرْضَاتِكَ وَ فَضْلِكَ، وَ قَوَّيْتَنِي مَعَهَا عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ مِنْ طَاعَتِكَ أَمْ وَقْتُ الْعِلَّةِ الَّتِي مَحَّصْتَنِي بِهَا، وَ النِّعَمِ الَّتِي أَتْحَفْتَنِي بِهَا، تَخْفِيفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَيَّ ظَهْرِي مِنَ الْخَطِيئَاتِ، وَ تَطْهِيراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِيهِ مِنَ السَّيِّئَاتِ، وَ تَنْبِيهاً لِتَنَاوُلِ التَّوْبَةِ، وَ تَذْكِيراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ بِقَدِيمِ النِّعْمَةِ وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ مَا كَتَبَ لِيَ الْكَاتِبَانِ مِنْ زَكِيِّ الْأَعْمَالِ، مَا لَا قَلْبٌ فَكَّرَ فِيهِ، وَ لَا لِسَانٌ نَطَقَ بِهِ، وَ لَا جَارِحَةٌ تَكَلَّفَتْهُ، بَلْ إِفْضَالًا مِنْكَ عَلَيَّ، وَ إِحْسَاناً مِنْ صَنِيعِكَ إِلَيَّ. اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَبِّبْ إِلَيَّ مَا رَضِيتَ لِي، وَ يَسِّرْ لِي مَا أَحْلَلْتَ بِي، وَ طَهِّرْنِي مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ، وَ امْحُ عَنِّي شَرَّ مَا قَدَّمْتُ، وَ أَوْجِدْنِي حَلَاوَةَ الْعَافِيَةِ، وَ أَذِقْنِي بَرْدَ السَّلَامَةِ، وَ اجْعَلْ مَخْرَجِي عَنْ عِلَّتِي إِلَى عَفْوِكَ، وَ مُتَحَوَّلِي عَنْ صَرْعَتِي إِلَى تَجَاوُزِكَ، وَ خَلَاصِي مِنْ كَرْبِي إِلَى رَوْحِكَ، وَ سَلَامَتِي مِنْ هَذِهِ الشِّدَّةِ إِلَى فَرَجِكَ إِنَّكَ الْمُتَفَضِّلُ بِالْإِحْسَانِ، الْمُتَطَوِّلُ بِالِامْتِنَانِ، الْوَهَّابُ الْكَرِيمُ، ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ. نيايش آن حضرت هنگام بيماري خدايا، ستايش براي توست به خاطر آن تن درستي كه همچنان از آن برخوردارم، و ستايش براي توست بر اين بيماري كه در تنم پديد آوردي. اي معبود من، نمي‌دانم كدام يك از اين دو حالت به شكر گزاري سزاوارتر است و ستايش در كدام يك از اين دو هنگامه شايسته‌تر. آيا هنگام تن درستي كه روزهاي پاكيزه‌ي خود را بر من گوارا ساخته بودي و مرا در طلب خشنودي و بخشش خود به نشاط آورده بودي و به فرمانبرداري خود توفيق مي‌دادي و نيرو مي‌بخشيدي، يا هنگام بيماري كه مرا به آن آزمودي و آن را همچون نعمتي به من ارزاني كردي تا بار سنگين گناه را بر پشت من سبك گرداني و مرا از آلودگي‌هاي نافرماني پاكيزه سازي و هشدارم دهي كه توبه كنم و به يادم آوري كه قدر نعمت پيشين را بدانم و زنگار گناه را از دلم بزدايم؟ و در اين ميان، چه بسيار كارهاي پسنديده را كه فرشتگان در كارنامه‌ي من بر قلم آوردند، بي‌آن كه دلي در آن انديشه كند و زباني بدان سخن گويد و اندامي با آن به رنج افتد، بلكه هر چه بود، از فضل و بخشش و احسانِ تو بود در حقّ من. خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و آنچه را خود براي من مي‌پسندي، در چشمِ دلم آراسته گردان، و آنچه را خود بر سرم مي‌آوري، بر من آسان ساز. مرا از پليدي گناهان پيشين پاكيزه كن، و از گزند آنچه كرده‌ام، دور فرما. شيريني تن درستي را در من پديد آور و گوارايي سلامت را به من بچشان، و چنان كن كه چون از اين بيماري به در روم، خود را به آمرزشت رسانم و بهبود حالم با گذشت تو از گناهانم پيوند خورد، و چون از چنبر اندوه رهايي يابم، در گستره‌ي رحمتت پاي نهم و تن درستي‌ام با گشايش و آسايش از سوي تو همراه شود. تنها تويي كه بي‌مزد و منّت احسان مي‌كني، و بي‌شايستگي‌ِ ما، نعمت مي‌دهي. بسيار بخشنده و احسان كننده‌اي، و داراي بزرگي و بزرگواري هستي.


حمد



فراز بیستم (آخرین فراز)

و امنا من غضبه، و ظهیرا علی طاعته، و حاجزا عن معصیته و عونا علی تادیه حقه و ظائفه. حمدا نسعد به فی السعدا من اولیائه، و نصیر به فی نظم الشهدا بسیوف اعدائه، انه ولی حمید.

حمدی سزاوار خدای متعال است كه بدان وسیله در امن از غضب او باشم و كمك بر اطاعت من و مانع از معصیت و یاری كننده بر ادای حق و وظایف گردد و نیز ستایشی كه در صف نیك بختان از اولیا قرار گیریم و در نظام شهدا كه به وسیله شمشیر دشمنان دین به لقا حق پیوسته اند قرار گیریم كه او ولی و یاری دهنده ای ستوده است.

شرح:

از مجموعه این چند فقره اخیر معلوم می شود كه از حمد كارهای بسیاری ساخته است و خود موجب آثار متفاوتی خواهد بود. ولی ظاهر آن است كه حمدها با یكدیگر فرق دارند، زیرا آن حمدی كه موجب امن از غضب است با آن كه موجب یاری در طاعت و یا مانع از معصیت می گردد، هر یك دارای زمینه های مختلفی خواهد بود.

مثلا كفران نعمت خود موجب خشم خدای متعال است ؛ در قرآن كریم فرموده: و ان كفرتم ان عذابی لشدید، پس آن حمدی كه امن از غضب می آورد، در ارتباط با شخص خاص در موردی خاص است و آن نعمت به گونه ای است كه سپاسگزاری از آن واجب و قطعی است و كفران آن نعمت موجب خشم خداوند خواهد شد.

پس اگر كسی به شكر نعمت مبادرت ورزید، از غضب خدا به دور مانده و به عفو الهی پناهنده شده است. و یا اگر انسان در اثر ترك معصیت یا به جا آوردن طاعتی - نعوذ بالله - مغرور شود، این غرور ابتلا به معصیت را به دنبال می آورد، ولی اگر قدرت بر انجام طاعت و دوری از عصیان را از خدای متعال دید و او را شكر كرد، این حمد مانع از معصیت می شود توفیق ادای وظیفه و اطاعت بیشتر را برای او حاصل به همراه می آورد.

گاه ممكن است شخص به مصیبت عظیمی مبتلا گردد، ولی صبر كرده و همواره از ناسپاسی و ناشكری خودداری كند، یا با تسلیم و رضای خود آرامش خود را حفظ سازد، در این صورت است كه او به وادی سعدا و نیك بختان تشرف پیدا كرده و از اولیا و صالحین شده است و همین طور اگر در سلك مجاهدین فی سبیل الله قرار گرفت و در میدان های جنگ و دفاع از حریم مقدس اسلام دل بر كف نهاد و جنگید و در این جهاد و غلبه بر هوای نفس پیوسته از خدای خود تشكر و قدردانی كرد و از او ممنون بود كه او را در این مرحله یاری فرموده، قطعا خداوند او را در زمره فداكاران و شهدا محسوب می نماید.


شرح دعا1



فراز چهارم

ثم ضرب له فی الحیوه اجلا موقوتا و نصب له امدا محدودا، یتخطا الیه بایام عمره و یرهقه باعوام دهره حتی اذا بلغ اقصی اثره و استوعب حساب عمره، قبضه الی ما ندبه الیه من موفور ثوابه او محذور عقابه. خدای متعال برای انسان عمر معینی قرار داده كه این مسیر عمر را به قدم های شب و روز خود طی می كند و با گذراندن سال ها در روزگار خود، آن را تمام می نماید تا به آخرین مرحله برسد و حساب زندگی را به تمام لحظات آن طی كند، سپس خدای تعالی او را به طرف ثواب بسیار یا عقاب بسیار می خواند.

شرح:

عالمی كه در آن زندگی می كنیم، عالمی است كه بر اساس تقدیر و اندازه گیری خاصی تنظیم شده و هرگز تجاوز از نظام هندسی آن میسور نیست. آنچه مقدر گشته و اندازه گیری شده، همان سنت غیر قابل تغییر الهی است و این حاكمیت تقدیر در خرد و كلان عالم برقرار می باشد. تمامی تجزیه و تحلیل هایی كه علم شیمی می شناسد و تمام میزان هایی كه در علم ریاضیات خوانده ایم و تمامی فعل و انفعال ها، كنش و واكنش ها، جنبش و جوشش ها و ... از تقدیرهای الهی است. هیچ چیز از تقدیر الهی خارج نیست و هر چه هست تماما سنت غیر قابل تخلف الهی است. روابط و ضوابط بین اشیا چنان است كه نتوان كمترین تخلفی نسبت به حاكمیت آن ها در ذهن خود تصور نمود؛ به قول مولانا:

غیر تسلیم و رضا كو چاره ای ؟

در كف شیر نر خونخواره ای

چنان كه می دانیم دانش و آگاهی دقیق، آن گاه به دست می آید كه بر روابط و ضابطه های درون و بیرون موجودات - آن چنان كه هست - آگاه باشیم. انسان نیز یكی از موجوداتی است كه جز در افعالی كه با دست و پا و اعضای دیگر بدن انجام می دهد و در اختیار او می باشد، در هیچ چیز دیگری دخیل نیست. شب و روز او قدم هایی است كه به طرف نهایت زندگی برمی دارد و چراغ زندگی او پیوسته رو به افول و خاموشی است. او در این سپری شدن ایام، مسیری را طی می كند كه به یكی از دو مقصد منتهی می شود: یا به سعادت جاویدان و بهشت سرمد و حرم امن و امان الهی فرود می آید و با - نعوذ بالله - به عذاب الیم الهی و دوزخیان ملحق می گردد. پس اگر انسان این حركت بسیار حساس را با حسابرسی دقیق برگزار نكند و عمر خود را در بی خبری و بی خیالی طی نماید، خرمن هستی خود را به تاراجی بس ابلهانه سپرده است و آن گاه كه عیار خلق را می سنجند، او به بازتاب رفتارهای خود خواهد رسید!

و این چنین است كه هیچ انسان هوشیاری بر این عاقبت ذلت بار راضی نشود و در كشاكش عمر، قدم های زندگی را همراه با احتیاط برمی دارد. او خدای متعال را حاكم بر رفتار و كردار خود دانسته و پیوسته از او اطاعت می كند و می داند كه با واقعیت های جهان نتوان جنگید و حقیقت ها را نشاید به بازی گرفت.

فراز پنجم

لیجزی الذین اساؤ ا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی عدلا منه، تقدست اسمائه و تظاهرت آلائه، لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون. تا بدكاران را به كیفر رساند، و آنان را كه رفتاری نیكو داشته اند و عمل صالح انجام داده اند به كرامت و فضیلت اكرام فرماید؛ زیرا اقتضای عدل خدای متعال همین است. اسما او منزه از هرگونه نقص، و نعمت های او در كمال ظهور است ؛ هرگز از او سؤ ال نشود، بلكه - مكلفان - جملگی مورد سؤ الند.

شرح:

مساله جزا و پاداش در روز محشر، بسان آنچه در نظارت های قضایی بشری می گذرد نیست. مساله كیفری در این حكومت ها عبارت از قراردادهایی است كه در مقابل هرگونه جرم و جنایت وضع شده اند، ولی بین جرم و كیفر هیچ گونه سنخیتی در كار نیست ؛ مثلا جریمه نقدی، حبس، تعزیر و یا سایر مجازات های مورد قبول نظام اجتماعی، قراردادهای اعتباری است كه یا شارع مقدس آن ها را قرار داده و یا امت های مختلف برای بهبود وضع زندگی و امكان تشكل جامعه سالم آن ها را به امضا رسانیده اند. در هر حال، زندان رفتن دزد یا قاتل یا كسی كه فساد دیگری را مرتكب شده، با نوع جرم او هیچ گونه شباهت ماهوی ندارد. حتی در این دنیا امكان دارد كه انواع مجازات ها را عوض كرد و به جای هر یك چیز دیگری گذاشت ؛ چنان كه در محاكم مختلف دنیا دیده ایم كه برای جرم واحد دو نوع كیفر قرار داده اند و در عین حال، این چندگانگی در حكم را عیب هم نمی دانند.

اما پاداش و عقوبت اخروی چنین نیست و در آن جا، هر چه هست متناسب با نوع عمل افراد است، یعنی فرد در آن جا تكوینا عكس العمل كردار خود را می بیند؛ چنان كه در نهاد تكوینی این جهان نیز عكس العمل طبیعی اعمال، معلول و فرآورده خود عمل است. مثلا اگر كسی غذای مسمومی مصرف كند و متعاقب آن مبتلا به خونریزی دستگاه گوارش یا زخم معده شود، این جزا متناسب با همان عمل است. عكس العمل تمامی اعضا در مقابل اعمال غیر مناسب نیز درست بر همین منوال است.

در آخرت، عملكرد انسان بازتاب های تكوینی خود را نشان می دهد و تمامی اعمال با تاثیرات فوق العاده خود رخ می نمایند و اثر خود را همچنان كه می باید به جای می گذارند. لذا بازتاب كفر غیر از نفاق و عكس العمل ظلم غیر از فسق می باشد. در قرآن كریم آیاتی كه حكایت از این بازتاب ها و كیفرها می كنند بسیار است، همانند آیه كریمه لها ماكسبت و علیها ما اكتسبت،[3] فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره،[4] انما تجزون ماكنتم تعملون.[5] و لذا فرمود: و لا تظلمون فتیلا.[6]

امام در آخرین قسمت این فراز در همین مرتبه فرمود: لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون.[7]

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمودند: لا یسئل عما یعفل لانه لا یفعل الا ماكان حكمه و صوابا تا آن كه می فرمایند: و هم یسئلون: یعنی بذلك خلقه انه یسئلهم: از خداوند در مورد آنچه انجام داده سؤ ال نمی شود، زیرا او كاری را انجام نمی دهد مگر طبق حكمت و حق. اما انسان ها مورد سؤ ال واقع می شوند، چون برای همین خلق شده اند.

یعنی تمامی آنچه خدای متعال انجام می دهد، متن حكمت و مصلحت است و سؤ ال از حكمت و مصلحت بی معنا می باشد. تا آن كه امام علیه السلام می فرمایند: معنی و هم یسئلون آن است كه خدا آنان را خلق فرموده تا از آن ها سؤ ال كند.

دعای دوم


شرح دعای دوم

و اداب نفسه فی تبلیغ رسالتك و اتعبها بالدعا الی ملتك و شغلها بالنصح الاهل دعوتك و هاجر الی بلاد الغربه و محل النای عن موطن رحله و موضع رجله، و مسقط راسه و مانس نفسه اراده منه لا عزاز دینك و استنصارا علی اهل الكفر بك. حتی استتب له ما حاول فی اعدائك، و استتم له ما دبر فی اولیائك فنهد الیهم مستفتحا بعونك و متقوبا علی ضعفه بنصرك، فغزاهم فی غقر دیارهم، و هجم علیهم فی بحبوحه قرارهم، حتی ظهر امرك و علت كلمتك و لوكره المشركون.
اللهم فارفعه بما كدح فیك الی الدرجه العلیا من جنتك حتی لا یساوی فی منزله و لا یكافا فی مرتبه و لا یوازیه لدیك ملك مقرب و لا نبی مرسل و عرفه فی اهله الطاهرین و امته المؤمنین من حسن الشفاعه اجل ما وعدته، یا نافذ العده یا و افی القول یا مبدل السیئات باضعافها من الحسنات انك ذوالفضل العظیم.


فراز اول
و الحمدلله الذی من علینا بمحمد نبیه صلی الله علیه و آله و سلم دون الامم الماضیه و القرون السالفه بقدرته التی لا تعجز عن شی و ان عظم، و لا یقوتها شی و ان لطف، فختم بنا علی جمیع من ذر و جعلنا شهدا علی من جحد و كثرنا بمنه علی من قل. حمد از آن خدایی است كه پیامبر خاتم را در بین همه امت ها نصیب ما فرمود، با قدرتی كه از هیچ چیز عاجز نیست - اگر چه بسیار عظیم باشد - و از كوچك ترین موجود غفلت نمی كند. و مدت ایام ما (فرزندان پیامبر) را در امامت و رهبری بر جمیع امم گذشته كه مدت آنان كوتاه بود برتری داد.
شرح:
در این فراز از دعا، امام علیه السلام به دو مساله بسیار مهم توجه داده اند: مساله اول آن كه دین اسلام دین خاتم است ؛ یعنی آخرین دینی است كه از طرف حضرت خداوند - جل جلاله - بر خلق نازل گردیده است. بنابراین هر كس بعد از محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ادعای نبوت و نزول جبرئیل بر خویشتن كند دروغگو است و ادعای او مردود می باشد و باید مورد انكار واقع شود. این آگاهی در قرآن كریم نیز با صراحت تمام آمده است كه پیامبر اكرم، خاتم النبیین است.
مساله دوم آن كه هیچ یك از ادیان سابقه، خاتم ادیان نبوده اند، لذا یهود و نصاری كه هر یك خود را آخرین دین الهی دانسته اند، ادعای نادرستی كرده اند. در نتیجه، حقایق الهی - اسلامی ما كه قرآن كریم در بردارنده آن است، ناسخ آن ادیان بوده و ادعای یهود و نصاری مبنی بر خاتمیت دینشان كلامی غلط و بر خلاف واقع است.
امام علیه السلام، هر دو وجه اثبات و نفی قضیه را در كلامی كوتاه بیان فرموده اند؛ به این معنا كه اولا: ادیان سلف، ادیان خاتم نبوده اند و پس از آن ها دین دیگری حتما آمده است، و ثانیا: آن دین موعود اسلام است كه خاتم همه ادیان می باشد. آن گاه حضرت چند خاصیت مهم از دین خاتم را بیان فرموده اند:
- جمیع خلایق تا برپایی قیامت موظفند كه پیرو این آیین مقدس باشند و تخلف از این دستور عام بر هیچ كس جایز نیست.
- اعمال تمامی انسان ها تا روز قیامت در نظارت كامل ائمه علیهم السلام است ؛ این نظارت یا بدین معنی است كه خرد و كلان رفتار و اعمال مردم تحت سیطره احكام الهی اسلام قرار دارد و هر یك محكوم به حكمی از اسلام است، و یا بدان معنی است كه خداوند متعال به ارواح قدسیه حضرات معصومین علیهم السلام، علمی شامل و مطلق عنایت فرموده است كه یكی از خصوصیات آن آگاهی از رفتار و كردار بندگان است ؛ یعنی ایشان جمیع افعالی را كه از امت صادر می شود، می دانند.
اتفاقا در روایات بسیاری به این معنا برمی خوریم، از جمله در اصول كافی آمده است: نحن خزنه علم الله:[1] ما خزانه علم خدا هستیم. و عیبه وحی الله:[2] ما صندوق علم خدا هستیم.
احتمال دیگری كه در این جا می توان مطرح نمود این است كه جملگی اعمال امت در روز قیامت كه یوم البروز و یوم المشهود نامیده شده است، به طور روشن برملا می گردد، و به این معنا در قرآن كریم آمده است: یوم هم بارزون لا یخفی علی الله منهم شی ... .[3]


فراز دوم
اللهم فصل علی محمد امینك علی وحیك، و نجیبك من خلقك و صفیك من عبادك، امام الرحمه، و قائد الخیر، و مفتاح البركه كما نصب لامرك نفسه، و عرض فیك للمكروه بدنه. خدایا، بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم درود فرست كه امین وحی و نجیب ترین و برگزیده ترین بندگان تو است.
او كه پیشرو در رحمت و رافت و خیر، و كلید بركات و خیرات بود و تن و جان خود را در راه اوامر و فرمان تو به رنج انداخت.
شرح:
در این فراز، امام سجاد علیه السلام پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را به چند صفت توصیف فرموده كه هر یك نكته ای جالب و قابل توجه به شمار می آید:
- پیامبر امین در وحی الهی است ؛ یعنی آنچه را از خداوند متعال گرفته، با دقت تمام در چهار مرحله حفظ كرده و به طور صحیح و بدون كم و كاست به مردم تحویل داده است اولا: آنچه حضرت از جبرئیل دریافت نمود، تمام آن چیزی بود كه جبرئیل باید تحویل می داد.
ثانیا: آنچه را كه دریافت نمود، با دقت تمام حفظ كرد، به طوری كه هیچ چیز از آن كم نگردید.
ثالثا: آنچه را كه به مردم ابلاغ فرمود، تمامی آن چیزی بود كه ماموریت به ابلاغ آن داشت.
رابعا: آن گاه كه رسالت خود را می رساند، به بهترین و عالی ترین نوع تبلیغ متوسل گشت و هنرمندانه ترین روش را در دعوت از مردم به كار گرفت.
- دومین صفات رسول گرامی اسلام این بود كه ایشان نجیب ترین فرد در بین مردم بود و جملگی او را به این كمال می شناختند و هیچ گونه نقطه ضعفی در تاریخ زندگی او سراغ نداشتند.
- در بین آن مردم، او برای رسالت برگزیده شده بود. او هرگز از خود حرفی نداشت و به خودی خود دست به این كار نزد، بلكه ماموریتی الهی داشت. پس آنچه را كه حضرت به آن امر فرموده یا از آن نهی كرده، جملگی متن دستور حضرت حق بوده است.
- ایشان الرحمه بود؛ یعنی مردم باید به این نكته آگاهی پیدا كنند كه آنچه را پیامبر اسلام برای آنان آورده، تحمیل و بار و مزاحمت نیست ؛ زیرا احكام اسلام هدیه ای عظیم از جانب حضرت حق است كه بر مردم نازل گردیده است. پس مردمی كه در این جهان و عرصه وسیع هستی قدم گذارده اند، باید توجیه شوند كه چگونه در این عالم زندگی كنند و برای ابدیت خود چه فكری نمایند. شارع مقدس اسلام، چراغی در ظلمات جهان است و طبیبی است كه دارو و درمان خود را به همراه دارد و به هر جا كه وارد شود، مرهم جان های مریض و خسته است، و پیامبر اسلام كسی است كه مردم را به صلاح دعوت می كند. خداوند متعال در قرآن كریم آیه ی 107 سوره انبیا فرموده: و ما ارسلناك الا رحمه للعالمین: و ما نفرستادیم تو را، مگر برای این كه رحمت برای اهل عالم باشی.
- قائد الخیر است. قائد به كسی می گویند كه جلودار كاروان است، راه رفته و مقصد شناس است و در این امر اشتباه نمی كند؛ از پیچ و خم ها آگاه است و در این امر دچار خطا نمی شود. آری، پیامبر اكرم دارای آن چنان عظمتی است كه می تواند كاروان هستی را به منزلگاه حقیقی خود هدایت كند.
- مفتاح البركه است ؛ یعنی اگر نبود در خیرات به روی مردم بسته می شد و مردم نمی توانستند خیرات را به دست آورند.
- و سرانجام این كه پیامبر در این راه خود را به زحمت و مشقت انداخت و هرگز در انجام وظایف كمترین سستی به خود راه نداد.


فراز سوم
و كاشف فی الدعا الیك حآمته و حارب فی رضاك اسرته و قطع فی احیآ دینك رحمه، و اقصی الادنین علی جحودهم و قرب الاقصین علی استجابتهم لك. در راه رسالت، از حامیان و قبیله خود جدا شد و با آنان جنگید و رابطه خود را با آنان قطع نمود و نزدیكان خود را كه شرك می ورزیدند دور ساخت و آنان را كه به ظاهر از اهل و عشیره او نبودند به خود نزدیك فرمود.
شرح:
در این فراز، امام علیه السلام به نكاتی اشاره می فرماید كه لازمه وجود یك راهبر راستین و دلسوز است و با رعایت آن ها، بهتر می تواند مردم را از كج اندیشی ها و كجروی ها نجات داده و به ساحل رستگاری برساند. او هم چنین می تواند در رفتار و كردار خود، صداقت و حق خود را به مردم ارایه كند و با عمل نیز آنان را به طرف هدایت بخواند؛
و آن مساله آن است كه یك رهبر، پس از عرضه صراط مستقیم به مردم، هیچ چیزی را به غیر از آن راه مورد عنایت قرار ندهد و آنچه را كه مانع و مزاحم حركت اوست از سر راه خود بردارد و با آن مبارزه نماید.
در این فراز، امام سجاد علیه السلام پیامبر اكرم را با این صفات معرفی می كند و به خدای متعال عرض می كند كه خدایا! پیامبر تو در راه تبلیغ دین تو با قبیله و عشیره خود - كه نسبت به او عاطفه و احساس شدیدی داشتند، او را حمایت می كردند و از او دفاع می نمودند - جنگید و از آن ها جدا شد و هرگز احساس قومی و عصبیت عشیره ای مانع آن نشد كه دست از دعوت مردم به طرف تو بردارد؛ مبادا كه در صراط مستقیم كمترین خدشه ای وارد شود!
آری، معیار دوری و نزدیكی، برادری یا دشمنی، خویشاوندی یا بیگانگی در این مكتب، همان معیار متعارف در عرف عام نیست، بلكه دستور قرآن بر این است كه انما المؤ منون اخوه.[4]
اویس قرنی پیامبر را ندید و در یمن زندگی می كرد، ولی نزدیك ترین فرد به پیامبر بود؛ اما آنان كه به پیامبر از نظر عشیره ای و قومی نزدیك بودند، از ایشان بسیار دور بودند، به طوری كه با آن ها به مبارزه پرداخت و چنان كه می دانیم امثال ابولهب ها و ابوجهل ها كه قریشی بودند مطرود ایشان واقع گشتند!
پیامبر خدا، جز خدا و صراط مستقیم هیچ روشی را امضا نمی فرمود و در راه صراط مستقیم تمامی موانع را از سر راه برمی داشت. ایشان دل از همه چیز غیر از دورترین آن شخص بود كه از خدا دورتر بود. و این از خصوصیات آیین های الهی است: لذا خدای متعال در قرآن كریم فرزند نوح را از اهل او ندانست و آن گاه كه جناب نوح به خدای تعالی عرض كرد: ان ابنی من اهلی، جواب شنید: انه لیس من اهلك انه عمل غیر صالح ![5] یعنی پیامبر، پدر صلاح و تقوا است و از هرگونه ناهنجاری به دور می باشد؛ رابطه او با ناهنجارها قطع است، اگر چه به ظاهر آن ناهنجاری فرزند او باشد هم چنین اگر خداوند به حضرت ابراهیم فرمان ذبح اسماعیل را می دهد، سر آن این است كه در كنار فرمان حضرت رب، هیچ امری نباید رخ بنماید و جز اطاعت از او، همه چیز باید نادیده به حساب آید.


فراز چهارم
و والی فیك الابعدین و عادی فیك الاقربین و اداب نفسه فی تبلیغ رسالتك و اتعبها بالدعا الی ملتك و شغلها بالنصح لاهل دعوتك. آنان را كه دور بودند و تحت ولایت دین در آمدند به خود نزدیك كرد و نزدیكان مشرك خویش را از خود دور نمود. در راه ابلاغ رسالت تو، خود را به تعب و رنج انداخت و با دعوت مردم و نصیحت آنان در زحمت و مشقت فراوان قرار گرفت.
شرح:
رنج و تعب عمده پیامبر اكرم از آن بود كه دوستان و عشیره خود را به جهت كفرشان از خود دور كرده بود. آن ها نیز با اجانب همدست گشته بودند و مجموعا به مخالفت با او می پرداختند.
امیرالمؤ منین در نهج البلاغه در این زمینه می فرماید: خاض الی رضوان الله كل غمره و تجرع فیه كل غصه و قد تلون له الادنون و تالب علیه الاقصون و خلعت الیه العرب اعنتها و ضربت الی محاربته بطون رواحلها:[6] پیامبر اكرم با تمام قدرت به طرف رضایت حضرت حق حركت می كرد و در این زمینه، بس جرعه های غصه و غم بود كه می نوشید؛ نزدیكان او ثابت قدم نبودند و خود را می باختند. بسیاری نیز كه از اجنبی ها بودند، بر دشمنی او كمر بسته بودند. جماعت عرب از اطاعت او سرباز می زد و مركب های خود را به سوی جنگ با او حركت می داد.
ولی پیامبر اكرم هم چنان نگران این جریان بود و آسودگی در وجود شریفشان راه نداشت ؛ آن چنان كه قرآن كریم در آیه 6 سوره كهف خطاب به او می فرماید: فلعلك باخع نفسك علی آثارهم ان لم یؤ منوا بهذا الحدیث اسفا: گویا می خواهی در اثر شدت تاثر، جان خود را به جهت ایمان نیاوردن اینان از دست بدهی ؟ و نیز در سوره فاطر آیه 8 فرمود: فلا تذهب نفسك علیهم حسرات ان الله علیم بما یصنعون: ای پیامبر، آن قدر حسرت و افسوس به خود راه مده كه در مرحله از دست رفتن قرار گیری، زیرا خدای تو به كردار آنان آگاه است.
باید دانست كه نفوس انسانی، اگر چه در فطرت اولیه دارای ارتباط توحیدی و الهی هستند، ولی در اثر آلودگی به دنیا و اشتغال به شهوات و رفتارهای ناپسند و رسوخ جهل و خوی حیوانی، آن چنان به پرتگاه سقوط در می غلتد كه دیگر به سادگی نجات آنان میسور نیست. همواره، خراب شدن بسیار آسان، ولی اصلاح و آبادانی بسیار دقیق و سخت است ؛ به ویژه اگر زنگار نكبت و پلیدی با حجم بسیار بر چهره جان بنشیند كه دیگر به سادگی قابل علاج نیست.
به هر حال، با وجود این كه اینان از آیین روشن و شفا بخش اسلام تاثیرپذیر نبودند، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم هرگز دست از وظیفه خود برنمی داشت و به هر وسیله ممكن، با حكمت و تدبیر خود در میان مردم عمل می كرد؛ لذا امیرالمؤ منین فرمود: طبیب دوار بطبه:[7] طبیبی بود كه (به دنبال مریض ) در حركت بود.
هم چنین در روایت آمده كه عیسی مسیح علیه السلام را در كنار خانه شخص معصیت كاری دیدند؛ عرض كردند: یا روح الله، این جا چرا ایستاده ای ؟ فرمود: انما یاتی الطبیب المرضی:[8] طبیب به نزد مریض ها می رود.


فراز پنجم
و هاجر الی بلاد الغربه و محل النای عن موطن رحله و موضع رجله، و مسقط راسه و مانس نفسه اراده منه لا عزاز دینك و استنصارا علی اهل الكفر بك. پیامبر اكرم به جهت عزت دین و غلبه بر كفر، از وطن خود (مكه ) كه بستگان و عشیره او در آن جا بودند و زادگاه و مركز پرورش و انس او بود دوری جست.
شرح:
چنان كه گفته شد، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از تحمل هیچ زحمت و مشقتی كه در پیشبرد اهدافش مؤ ثر بود خودداری نكرد؛ تحمل زحمت بدنی، مشقت های روحی، شنیدن كلمات جسورانه، سه سال محاصره در شعب، و بسیاری دیگر از جهالت های مردم او را از انجام ماموریت الهی خود بازنداشت و بار سنگین رسالت را لحظه ای بر زمین نگذارد. سرانجام، كار به آن جا انجامید كه پیامبر هجرت از مكه را - كه وطن اصلی او بود و بسیار به آن جا علاقه داشت - لازم و ضروری دید و به امر حضرت حق مكه را به طرف مدینه ترك كرد تا فریاد توحید را از حصر چهار سوی كوهستان های مكه فراتر بود و بتواند به وسیله اعوان و انصار خویش، سرزمین وحی و توحید را از چنگال كفر و جهالت و بت پرستی نجات دهد و مسجد الحرام و كعبه را از جهل و پلیدی شرك پاك سازد.
عاقبت، حضرت از مكه مهاجرت فرمود. این هجرت آن چنان مهم و نقش آفرین گشت كه مبدا تاریخ در اسلام قرار گرفت تا عظمت آن پیوسته در اذهان مردم باقی بماند؛ و این در حالی بود كه ایام بسیار مهمی در تاریخ پیش از آن وجود داشت ؛ همانند تولد پیامبر اكرم، عام الفیل، روز ولادت و بعثت پیامبر و ... .
پیامبر محل تولد، ماوا و مسكن خود را در راه خدا ترك كرد، در حالی كه اشك حزن از چشمان مباركش فرو می ریخت. در این حالت بود كه جبرئیل نازل شد و آیه 85 سوره قصص را بر آن حضرت نازل كرد و ایشان را دلداری داد كه ان الذی فرض علیك القرآن لرادك الی معاد: آن كس كه عمل به قرآن را به تو واجب كرد، تو را به سوی مكان بازگشت (مكه ) برخواهد گرداند. حضرت نیز در حالی كه بر مركب خود سوار بود خطاب به مكه فرمود: و الله انك خیر ارض الله و احبها الی الله و لولا انی اخرجت منك ما خرجت:[9] به خدا قسم، تو بهترین قطعه از زمین و محبوب ترین آن در نزد خداوندی، و اگر این گونه نبود كه از آن جا اخراج شدم، هرگز از تو خارج نمی شدم !
با این حال، هیچ یك از این حلقه های دست و پاگیر، مانع از حركت ایشان به سوی هدف مقدسش نگردید.
وضعیت مردم هنگام بعثت
مردم در زمان بعثت نبی اكرم در بی خبری و جهالتی حیرت آور به سر می بردند و اعتقادات آنان بسیار منحرف و آلوده به خرافات بود. دین یهود و نصاری دچار تحریف گشته بود، چنانچه در آیه 18 سوره مائده می خوانیم: و قالت الیهود و النصاری نحن ابناو الله و احباوه: یهود و نصاری خود را فرزندان خدا و دوستان او می پنداشتند. و در آیه 30 سوره توبه فرموده: و قالت الیهود عزیز ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله: یهود می گفت عزبر فرزند خداست و نصاری مسیح را پسر خدا می دانستند. ملت های دیگر نیز هر یك به طوری از صراط مستقیم خارج بودند؛ همانند مجوس كه قائل به خدای خیر و شر بودند و به یزدان و اهریمن اعتقاد داشتند!
پیامبر اكرم در چنین موقعیتی مبعوث شد تا آنكه توانست به وسیله انصار و مهاجرین دست به انقلابی بزند كه به وسیله آن فطرت مردم را بیدار كرده و آنان را به سوی مسیر مستقیم سوق دهد. عاقبت نیز چنین شد و مردم جزیره العرب كه به قول امیرالمؤ منین خوراكشان خشن و لباسشان بی ارزش و ملامت آور و خوابشان در كنار مارها و سنگستان های سخت بود، كارشان به جایی رسید كه بر عالی ترین مقام جهانی اشراف یافتند و در راس قدرت جهان قرار گرفتند.


فراز ششم
حتی استنب له ما حاول فی اعدائك، و استتم له ما دبر فی اولیائك فنهد الیهم مستفتحا بعونك و متقویا علی ضعفه بنصرك، فغزاهم فی عقر دیارهم، و هجم علیهم فی بحبوحه قرارهم، حتی ظهر امرك و علت كلمتك و لوكره المشركون. خدایا، پیامبر تو آن چنان به جهاد و كوشش اقدام فرمود كه آنچه اراده كرد در دشمنان تو مستقر شد و آنچه را خواست در دوستان تو برقرار گردید، و به كمك تو و طلب یاری از تو، به قیام با قدرتی دست زد كه بر ضعف آن ها غالب آمد؛ در عمق خانه های آنان با آن ها جنگید و هجوم برد تا آن كه خواسته تو ظاهر و كلمه تو غالب گردید، اگر چه با كراهت مشركان تمام شد.
شرح:
مسلما آن پیروزی و غلبه ای كه امام علیه السلام در این جا به خدا و پیامبرش نسبت داده، از قبیل فتح و پیروزی های احساسی ای كه عده ای هواپرست و خودخواه آن را طلب كرده و در راه آن از مرگ و نابودی خود و دیگران باكی ندارند، نیست. زیرا فتح و پیروزی هواپرستان، چیزی جز غلبه جهل و هوسرانی و خودخواهی و ظلم و جور و بداندیشی نیست، زیرا تمام هدف در این گونه مبارزه ها آن است كه حریف از پای درآید و به جای او بر مسند قدرت بنشینند، اگر چه به قیمت جان و مال مردم تمام شود. آن گاه با ادامه ی ظلم و جور و غلبه، حقوق ضعفا و بیچارگان پایمال شده و خون و جان و مال مظلومان، بی پناه می ماند.
اما فتح و پیروزی مكتب های الهی، عبارت از برداشتن موانع هدایت و رشد انسان ها و رساندن آنان به كمال لایق انسانیت است. هدف اولیا خداوند فراهم آوردن زمینه برای پیشبرد جامعه انسانیت می باشد، زیرا در جوامع آزاد بشری، پیوسته عده ای قدرتمند زورگو بر مردم حكومت می كنند كه هرگز حاضر نیستند كس دیگری جایگزین آنان شود و به جز آنچه خواسته ی آن هاست در خارج جاری شود. آنان با تمام وجود در مقابل مخالفان خود ایستاده و در هر شرایطی كه باشد آن ها را از پای درمی آورند؛ به طوری كه یاد و نقشی هم از ایشان بر جای نماند.
در این گیرودار، این انبیا هستند كه باید وارد این دریای پرتلاطم شوند و با عده ای هوسران خودخواه مبارزه كنند تا شاید آن موانع برداشته شوند و حاكمیت خدا به جای حكومت جاهلیت بنشیند.
البته خدای متعال از خلق و اطاعت آنان غنی است و هیچ كس قدرت رویارویی با او را ندارد: فان الله غنی عن العالمین،[10] لذا مردم چه كافر باشند چه مؤ من، چه راكع و ساجد باشند چه یاغی و طاغی، به هیچ وجه به خدای متعال كمترین ضرری نمی توانند بزنند.
پس هر جا سخن از غلبه و فتح خدا و ثبات حاكمیت اوست، معنی آن به كرسی نشستن نظام هدایت، عدالت، كرامت انسانی و برطرف شدن ظلم و ضلالت و حقارت نسل آدمی است. در نتیجه، ظهور امر خدا، علو كلمه الله و در یك كلام: جنگیدن مظهر هدایت با مظاهر كفر و ضلالت، جز برای آن نیست كه اسباب و ابزار ضلالت از انسان ها گرفته شد و حق بر كرسی هدایت و كرامت بنشیند.


فراز هفتم
اللهم فارفعه بما كدح فیك الی الدرجه العلیا من جنتك حتی لا یساوی فی منزله و لا یكافا فی مرتبه و لا یوازیه لدیك ملك مقرب و لا نبی مرسل. خدایا، مقام پیامبر را با مجاهده های او به جایگاهی آن چنان رفیع از بهشت خود برسان كه احدی در منزله و مقام و رتبه، مساوی با او نباشد و هیچ ملك مقرب و نبی مرسلی همطراز وی قرار نگیرد!
شرح:
در این فراز، امام معصوم علیه السلام پیامبر اكرم را با جملاتی دعا كرده كه فوق آن دیگر تصور نمی توان كرد. امام تقاضای مقام و منزلتی برای حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم از خداوند عالم كرده است كه احدی در آن مقام با او توازی و تساوی نداشته باشد.
البته معلوم است كه درخواست امام معصوم، هرگز گزاف و بی حساب نیست و این درخواست، غیر مناسب و بدون زمینه نمی باشد، بلكه خواسته ای معقول و باضابطه است.
اصولا گاهی می شود كه بعضی دعاها، درخواست آرزوهای دور و درازی است كه هیچ گونه زمینه قبلی ندارد و كمترین رابطه ای بین آن خواسته و وضعیت درخواست كننده نیست ؛ مثلا كسی كه مقام بسیار بلندی را آرزو می كند، بدون آن كه كمترین قدمی در راه اخلاص و بندگی برداشته باشد؛ یا مرتبه ای دنیایی را طلب می كند و دلش می خواهد كه اولین فرد علمی جهان باشد، ولی كمترین اقدامی برای یادگیری انجام نمی دهد! البته این گونه درخواست ها غیر معقول و نابجاست و امكان وقوع آن نیز در خارج غیرممكن است ؛ ولی اگر درخواست كننده دارای شرایطی باشد كه متناسب با زمینه های وجودی آمال و آرزوهای او باشد، نمی توان از كیفیت خواسته های او، درجه كرامت ها و كمالات و همت فوق العاده او را دریافت كرد و دانست كه به راستی سزاوار این چنین كرامت هایی هست یا خیر؟ زیرا استعداد و آمادگی رسیدن به آن ها در او پیدا و مشهود است.
خواسته های امام سجاد علیه السلام نسبت به رسول گرامی اسلام نیز، جملگی درخواست های راستین و سزاوار نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد؛ زیرا بلندترین مقام قرب الهی از آن كسی است كه دست به كاری زده كه هرگز در توان احدی از ملائكه و انبیا و مرسلین سلف نبوده است.
می دانیم كه هر كار خوب دارای دو جهت بسیار اساسی است:
- حسن فعلی ؛ یعنی آن عمل در خارج دارای كیفیتی باشد كه از هر جهت مفید باشد؛ به عبارت دیگر پوشش تربیتی و پرورشی آن در شرایطی باشد كه مرز زمان و مكان خاصی نگنجد و بتواند نسل ها را در لابلای عمود زمان، از نظر مدیریت و هدایت رهبری كند. در این صورت می توان گفت كه مدح و سپاس از چنین اقدام عظیمی، در حد هیچ احدی، جز خدای عالم نیست.
- حسن فاعلی ؛ یعنی شخصیت موثر آن چنان باشد كه در انجام عمل، كمترین سود شخصی و منفعت مادی و دنیوی خود را در نظر نداشته باشد و جملگی را فقط به خاطر خدا به جا آورد؛ از آن بالاتر، حتی خود را، عمل خود را و مجاهده و زحمات و تلاش پی گیر خود را از آن خدا دانسته و نه تنها طلب مزد نكند، بلكه كمال امتنان از خدا را نیز داشته باشد كه به او نعمت بندگی و اطاعت كرامت فرموده است. مسلما چنین شخصیتی در خور كرامتی است كه سزاوار احدی از بشریت نمی باشد و تنها كسی را كه می توان در این حد دانست، فقط شخصیت حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است.


فراز هشتم (آخرین فراز)
و عرفه فی[11] اهله الطاهرین و امته المؤ منین من حسن الشفاعه اجل ما وعدته، یا نافذ العده یا وافی القول یا مبذل السیئات باضعافها من الحسنات انك ذوالفضل العظیم. خدایا، به پیامبر اكرم شفاعتی درباره اهل بیت مكرم او و مؤ منین كرامت بفرما كه برتر از آنچه به پیامبر اكرم وعده داده ای باشد! ای كسی كه عهدش قطعی و به قول وفادار است ! ای كسی كه سیئات را به چندین برابر ثواب تبدیل می سازی، تو دارای فضلی عظیم هستی !
شرح:
معرفی پیامبر اكرم به خصوصیت شفاعت یكی از مهم ترین مقامات پیامبر است كه از دو جهت حایز اهمیت می باشد:
- تقاضای پیامبر اكرم نزد خدای متعال مورد قبول است، به طوری كه اگر او نسبت به كسی اظهار شفاعت كند، قطعا خدای تعالی خواسته او را رد نكرده و تقاضای ایشان را نسبت به آن شخص مورد اجابت قرار می دهد.
- مژده ای به گنهكاران است كه سعی كنند به سوی خدا توبه و بازگشت نمایند تا بدین وسیله، در حریم شفاعت پیامبر راه یابند؛ زیرا تا نتوانند در كنار پیامبر قرار بگیرند و تا سنخیت با مقام پاكیزه او نداشته باشند، مساله ی شفاعت نسبت به آن ها غلط و خارج از واقع است.
البته در این جا نكته ای را باید تذكر داد كه بسیار پراهمیت است و آن این كه شفاعت در قیامت، از سنخ شفاعت های دنیایی نیست كه شخص قدرتمندی نسبت به فرد مجرمی وساطت نماید تا او را از چنگال عقوبت نجات داده و به امن و امان برساند، بلكه شفاعت در قیامت، به معنی شفع شدن - یعنی جفت گردیدن - و در كنار هم قرار گرفتن از نظر سنخیت روحی و وجودی است. در نتیجه، شخص باید دارای آن چنان وضعی باشد كه به راستی او را به تابعیت شریعت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بشناسند، زیرا بسیاری از مردم در اثر اعمال ناهنجار خود، سنخیت با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را از دست داده اند، به طوری كه فقط در نظام آماری مسلمان هستند، ولی در عمل هرگز از اسلام اثری ندارند! البته گاهی شیعیان اهلبیت علیهم السلام مبتلا به بعضی نافرمانی ها می شوند، ولی همراه آن عمل ناهنجار در خود احساس خجلت و انفعال كرده و كمبود و نقیصه و زشتی كردار خود را حس می كنند، به طوری كه خود را شایسته عقوبت می دانند و بسیار نادم و پشیمان می باشند. اینان اگر توبه كنند، قهرا در كنار امام خود قرار می گیرند؛ بر خلاف فرد متجری كه علنا دست به عصیان می زند و بی باكانه بدون هیچ گونه انفعال روحی، جرات در نافرمانی دارد و بنای توبه هم ندارد! چنین كسی هرگز سنخیت با معصومین نداشته و قطعا شفاعت شامل حال او نخواهد شد. البته گاهی از این افراد كارهای بسیار خوب و مهمی سر می زند كه گذشته های ناهنجار آنان را تطهیر می كند (همانند جهاد در راه خدا، شهادت، خدمات شایسته به اسلام و مسلمین ) و آنان را لایق شفاعت می نماید؛ از این رو، در قرآن كریم نیز مكررا سخن از تبدیل سیئات به حسنات آمده است، مانند فاولئك یبدل الله سیئابهم حسنات.[12] سر این مساله، در ندامت و پشیمانی شخص از رفتار و كردار خود بوده است ؛ به این معنا كه او در اثر توبه با انجام كارهای مهم و قابل قبول به حضرت حق رو آورده و گذشته را به وسیله اعمال صالح و شایسته خود جبران نموده است.


معرفی صحیفه سجادی



 صحیفه سجادیه را بشناسیم


مدت سیزده قرن است که کتاب صحیفه سجادیه مونس بزرگان زهاد و صالحان و مرجع و ملجا مشاهیر

علما و مصنفان بوده و هست . برای آشنایی با این گنج معنوی بحث را در چند بخش پی می‏گیریم .

الف) سند صحیفه


از نظر سندی، صحیفه سجادیه در حد تواتر بلکه فوق آن است، شیخ آقا بزرگ تهرانی در این باره می‏گوید:

«الصحیفه الاولی المنتهی سندها الی الامام زین العابدین ... و هی من المتواترات عند الاصحاب

لاختصاصها بالاجازه والروایه فی کل طبقه وعصر ... ; 

صحیفه اولی که سند آن به امام زین العابدین علیه السلام می‏رسد ... از متواترات [و قطعیات] نزد اصحاب است; چرا که از ویژگی آن، این است [که تمام اصحاب از اساتید خود] اجازه نقل آن را در تمام طبقات [رجالی] و در تمام عصرها گرفته‏اند .» کار شهرت سند صحیفه به جایی رسیده که مرحوم محمد تقی مجلسی ادعا نموده است که او در نقل و روایت صحیفه یک میلیون سند دارد .  و همین طور شیخ محمد بن نعمان مفید (م‏۴۱۳) در ارشاد و علی بن محمد خزاز قمی، شاگرد صدوق بن بابویه (م‏۳۸۱) و احمد بن عیاشی (م‏۴۰۱) و ابوالفضل شیبانی، و ... . آن را نقل نموده‏اند، و از علمای اهل سنت نیز، ابن جوزی در خصائص الائمه، و حافط سلیمان بن ابراهیم القندوزی (م ۱۲۹۴) در ینابیع الموده از صحیفه اسم برده، بخشهایی از دعای آن را نقل نموده‏اند .
ابوالفضل شیبانی سندش به این صورت است: حدیث کرد ما را عامربن عیسی بن عامر سیرافی در مکه در سال ۳۸۱، و گفت: حدیث کرد مرا ابو محمد حسن بن محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر بن عبیدالله بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، گفت: حدیث کرد مرا پدرم و او از عمیر بن متوکل، او از پدرش متوکل بن هارون و او از یحیی بن زید، پس از شهادت پدرش در حالی که به سوی خراسان در حرکت‏بود و مردی را به پایه و عقل او ندیدم ... . که او صحیفه کامله‏ای را که دعاهای علی بن الحسین علیه السلام در آن بود، به من نشان داد . 
گذشته از کتب تاریخی و رجالی، هیچ کتاب دعای معتبری از دعاهای صحیفه سجادیه خالی نیست، مانند: ۱ . «مصباح المتهجد» شیخ طوسی (۳۸۵ - ۴۶۰) .
۲ . «سلوک الحزین‏» قطب الدین بن سعید بن هبه الله راوندی (م‏۵۷۳) که کتابش مشهور به «دعوات الراوندی‏» می‏باشد .
۳ . «اختیار المصباح‏» از سید علی بن حسین بن باقی .
۴ . «اقبال و جمال الاسبوع و فتح الابواب‏» سید رضی الدین علی بن طاووس (م‏۵۸۹) .
۵ . «زوائد الفوائد» ابوالقاسم علی بن رضی الدین .
۶ . «البلد الامین‏» ابراهیم بن علی کفعمی (م . ۸۶۸) و ... .
از همه آنها گذشته، علامه مجلسی اول، به نقل آیت الله مرعشی نجفی، در بسیاری از اجازات خود اشاره کرده که او صحیفه را شفاها و بلاواسطه از حضرت حجه بن الحسن صاحب الزمان علیه السلام نقل می‏کند . مجلسی می‏گوید:
«در بین خواب و بیداری دیدم که گویا در مسجد جامع عتیق اصفهان ایستاده‏ام و حضرت مهدی علیه السلام نیز ایستاده بود . من چند مسئله را که برایم مشکل شده بود، از محضر آن حضرت پرسیدم، پس جواب آن را برایم بیان فرمود . آنگاه از کتابی که به آن عمل کنم سؤال کردم و آن حضرت مرا به مولانا محمد التاج حواله داد و من [نزد او رفتم] و از او کتابی گرفتم، به نظرم آمد که آن کتاب دعا بود، پس آن را بوسیدم و بر چشم نهادم، ولی وقتی به خویش آمدم [و از خواب بیدار شدم] آن کتاب را در دست‏خود نیافتم، پس تا صبح گریه کردم، فردای آن روز به دنبال «محمد تاج‏» راه افتادم تا رسیدم به «دارالبطیخ‏» ، مرد صالحی را که آقا حسن نام و «تاجا» لقب داشت دیدم، به او سلام کردم، او مرا فرا خواند و به کتابخانه خود برد، اولین کتابی که به دست من داد، همان کتابی بود که در خواب دیده بودم، آنگاه شروع نمودم به گریه و گفتم همین کتاب مرا بس است . و از آنجا به نزد شیخ محمد مدرس رفتم و به مقابله آن نسخه با نسخه‏ای که جد پدر محمد مدرس از روی نسخه شهید نوشته بود، پرداختم . دیدم نسخه‏ای که حضرت صاحب الزمان به من مرحمت فرموده بود، درست مطابق نسخه صحیفه شهید می‏باشد .
ب) نامهای صحیفه سجادیه
معروف است که «صحیفه سجادیه‏» پس از قرآن و نهج البلاغه بزرگ‏ترین گنجینه گرانبهای حقایق و معارف الهی به شمار می‏رود و به نقل شیخ آقا بزرگ تهرانی به آن «اخت القرآن‏»: خواهر قرآن، «انجیل اهل بیت‏» ، «زبور آل محمد» و «صحیفه کامله‏» نیز گفته می‏شود، (۱۳) و قندوزی نیز چنین تعبیر نموده است:
«فی ایراد بعض الادعیه والمناجاه التی تکون فی الصحیفه الکامله للامام الهمام زین العابدین ... وهی زبور اهل البیت الطیبین علیهم السلام; (۱۴) در بیان بعضی دعاها و مناجاتهایی که در صحیفه کامله امام زین العابدین علیه السلام آمده است ... و آن زبور اهل بیت پاک است .»
و علت اینکه آن را «صحیفه کامله‏» نامیده‏اند، این است که در نزد طایفه «زیدیه‏» از صحیفه نسخه‏ای هست که کامل نیست، بلکه در حدود نصف صحیفه موجود می‏باشد . به این جهت، به صحیفه موجود [در دست‏شیعیان دوازده امامی] صحیفه کامله گفته شده است



چهل حدیث حضرت امام سجاد (ع)....

 

چهل حدیث بسیار زیبا و مورد نیاز زندگی امروزی از حضرت امام سجاد (ع) :

با سلام. امروز پای درس امام چهارم، حضرت سجاد (ع) می رویم تا به کمال در دنیا و آخرت برسیم

 

1- قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین (عَلَیْهِ السَّلام) :
ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَأظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْیَوْمِ الاْكْبَرِ:
مَنْ أَعْطى النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، ورَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَرِجْلاً حَتّى یَعْلَمَ أَنَّهُ فى طاعَهِ اللّهِ قَدِمَها أَوْ فى مَعْصِیَتِهِ، وَرَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْب حَتّى یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.([1])


امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهى مى باشد و از سختى ها و شداید صحراى محشر در امان

است:

 


اوّل آن كه در كارگشائى و كمك به نیازمندان و درخواست كنندگان دریغ ننماید
.
دوّم
آن كه قبل از هر نوع حركتى بیندیشد كه كارى را كه مى خواهد انجام دهد یا هر سخنى را كه مى خواهد بگوید آیا رضایت و خوشنودى خداوند در آن است یا مورد غضب و سخط او مى باشد
.
سوّم قبل از عیب جوئى و بازگوئى عیب دیگران، سعى كند عیب هاى خود را برطرف نماید
.

 

2- قالَ(علیه السلام): ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِیابِهِمْ، وَ إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ، وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطیئَتِهِ.([2])


فرمود: سه چیز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشت زبان از بدگوئى و غیبت مردم، خود را مشغول به كارهائى كردن كه براى آخرت و دنیایش مفید باشد
.
و همیشه بر خطاها و اشتباهات خود گریان و ناراحت باشد
.

 

3- قالَ(علیه السلام): أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فیهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راض: وِقاءٌ لِلّهِ بِما یَجْعَلُ عَلى نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْسْتحْیاء مِنْ كُلِّ قَبِیح عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.([3])


فرمود: هركس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتى خداوند را ملاقات مى كند كه از او راضى و خوشنود است
:
1 ـ خصلت خودنگهدارى و تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید
.
2 ـ راست گوئى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى
.
3 ـ حیا و پاكدامنى نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى
.
4 ـ خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود
.

 

4- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَم، إنَّكَ لا تَزالُ بَخَیْر ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَما كانَتِ الْمُحاسَبَهُ مِنْ هَمِّكَ، وَما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعاراً.([4])

 
فرمود: اى فرزند آدم، تا آن زمانى كه در درون خود واعظ و نصیحت كننده اى دلسوز داشته باشى، و در تمام امور بررسى و محاسبه كارهایت را اهمیّت دهى، و در تمام حالات ـ از عذاب الهى ـ ترس و خوف داشته باشى; در خیر و سعادت خواهى بود.

 

5- قالَ(علیه السلام): وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعاءً لِقَلیل مِنَ الْحَرامِ وَ لا لِكَثیر، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِى الْحَلالِ.([5])


فرمود: حقّى كه شكم بر تو دارد این است كه آن را ظرف چیزهاى حرام ـ چه كم و چه زیاد ـ قرار ندهى و بلكه در چیزهاى حلال هم صرفه جوئى كنى و به مقدار نیاز استفاده نمائى.

 

6- قالَ(علیه السلام): مَنِ اشْتاقَ إلى الْجَنَّهِ سارَعَ إلى الْحَسَناتِ وَسَلاعَنِ الشَّهَواتِ، وَمَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ بادَرَ بِالتَّوْبَهِ إلى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَراجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.([6])


فرمود: كسى كه مشتاق بهشت باشد در انجام كارهاى نیك، سرعت مى نماید و شهوات را زیر پا مى گذارد; و هركس از آتش قیامت هراسناك باشد به درگاه خداوند توبه مى كند و از گناهان و كاهاى زشت دورى مى جوید.

 

7- قالَ(علیه السلام): طَلَبُ الْحَوائِجِ إلىَ النّاسِ مَذَلَّهٌ لِلْحَیاهِ وَمَذْهَبَهٌ لِلْحَیاءِ، وَاسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَهُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرِ، وَقِلَّهُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحاضِر.([7])


فرمود: دست نیاز به سوى مردم دراز كردن، سبب ذلّت و خوارى در زندگى و در معاشرت خواهد بود
.
و نیز موجب از بین رفتن حیاء و ناچیز شدن شخصیت خواهد گشت به طورى كه همیشه احساس نیاز و تنگ دستى نماید
.
و هرچه كمتر به مردم رو بیندازد و كمتر درخواست كمك نماید بیشتر احساس خودكفائى و بى نیازى خواهد داشت
.

 

8- قالَ(علیه السلام): اَلْخَیْرُ كُلُّهُ صِیانَهُ الاْنْسانِ نَفْسَهُ.([8])


فرمود: سعادت و خوشبختى انسان در حفظ و كنترل اعضاء و جوارح خود از هرگونه كار زشت و خلاف است.

 

9- قالَ(علیه السلام): سادَهُ النّاسِ فى الدُّنْیا الأَسْخِیاء، وَ سادَهُ الناسِ فی الآخِرَهِ الاْتْقیاءِ.([9])


فرمود: در این دنیا سرور مرد، سخاوتمندان هستند; ولى در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزكاران خواهند بود.

 

10- قالَ(علیه السلام): مَنْ زَوَّجَ لِلّهِ، وَوَصَلَ الرَّحِمَ تَوَّجَهُ اللّهُ بِتاجِ الْمَلَكِ یَوْمَ الْقِیامَهِ.([10])


فرمود: هركس براى رضا و خوشنودى خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت مفتخر و سربلند مى گرداند.

 

11- قالَ(علیه السلام): مَنْ زارَ أخاهُ فى اللّهِ طَلَباً لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَیَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَك، وَهَتَفَ بِهِ هاتِفٌ مِنْ خَلْف ألاطِبْتَ وَطابَتْ لَكَ الْجَنَّهُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَهُ.([11])


فرمود: هركس به دیدار دوست و برادر خود برود و براى رضاى خداوند او را زیارت نماید به امید آن كه به وعده هاى الهى برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند كرد، همچنین مورد خطاب قرار مى گیرد كه از آلودگى ها پاك شدى و بهشت گوارایت باد
.
پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه كند مورد رحمت قرار خواهد گرفت
.

 

12- قالَ(علیه السلام): إنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِكَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلى یَسارِكَ فَاعْتَذَرَ إلَیْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.([12]) 


فرمود: چنانچه شخصى تو را بدگویى كند، و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهى و پوزش او را پذیرا باش.

 

13- قالَ(علیه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ، كَیْفَ لایَحْتَمى مِنَ الذَّنْبِ لِمَعَرَّتِهِ.([13])


فرمود: تعجّب دارم از كسى كه نسبت به تشخیص خوب و بد خوراكش اهتمام مىورزد كه مبادا ضررى به او برسد، چگونه نسبت به گناهان و دیگر كارهایش اهمیّت نمى دهد، و نسبت به مفاسد دنیائى، آخرتى روحى، فكرى، اخلاقى و... بى تفاوت است.

 

14- قالَ(علیه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً مِنْ جُوع أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّهِ، وَمَنْ سَقى مُؤْمِناً مِنْ ظَمَأ سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتُومِ، وَمَنْ كَسا مُؤْمِناً كَساهُ اللّهُ مِنَ الثّیابِ الْخُضْرِ.([14])


فرمود: هركس مؤمن گرسنه اى را طعام دهد خداوند او را از میوه هاى بهشت اطعام مى نماید، و هر كه تشنه اى را آب دهد خداوند از چشمه گواراى بهشتى سیرآبش مى گرداند، و هركس برهنه اى را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتى ـ كه بهترین نوع و رنگ مى باشد ـ خواهد پوشاند.

 

15- قالَ(علیه السلام): إنَّ دینَ اللّهِ لایُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَهِ، وَالاْراءِ الْباطِلَهِ، وَالْمَقاییسِ الْفاسِدَهِ، وَلایُصابُ إلاّ بِالتَّسْلیمِ، فَمَنْ ـ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، ومَنِ اهْتَدى بِنا هُدِىَ، وَمَنْ دانَ بِالْقِیاسِ وَالرَّأْىِ هَلَكَ.([15])


فرمود: به وسیله عقل ناقص و نظریه هاى باطل، و مقایسات فاسد و بى اساس نمى توان احكام و مسائل دین را به دست آورد; بنابراین تنها وسیله رسیدن به احكام واقعى دین، تسلیم محض مى باشد; پس هركس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافى در امان است و هر كه به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت خواهد بود
.
و شخصى كه با قیاس و نظریات شخصى خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاك مى گردد
.

 

16- قالَ(علیه السلام): الدُّنْیا سِنَهٌ، وَالاْخِرَهُ یَقْظَهٌ، وَنَحْنُ بَیْنَهُما أضْغاثُ أحْلامِ.([16])


فرمود: دنیا همچون نیمه خواب (چرت) است و آخرت بیدارى مى باشد و ما در این میان رهگذر، بین خواب و بیدارى به سر مى بریم.

 

17- قالَ(علیه السلام): مِنْ سَعادَهِ الْمَرْءِ أنْ یَكُونَ مَتْجَرُهُ فى بِلادِهِ، وَیَكُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحینَ، وَتَكُونَ لَهُ أوْلادٌ یَسْتَعینُ بِهِمْ.([17])


فرمود: از سعادت مرد آن است كه در شهر خود كسب و تجارت نماید و شریكان و مشتریانش افرادى صالح و نیكوكار باشند، و نیز داراى فرزندانى باشد كه كمك حال او باشند.

 

18- قالَ(علیه السلام): آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ، كُلَّما فُتِحَتْ خَزانَهٌ، فَیَنْبَغى لَكَ أنْ تَنْظُرَ ما فیها.([18])


فرمود: هر آیه اى از قرآن، خزینه اى از علوم خداوند متعال است، پس هر آیه را كه مشغول خواندن مى شوى، در آن دقّت كن كه چه مى یابى.

 

19- قالَ(علیه السلام): مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَكَّه لَمْ یَمُتْ حَتّى یَرى رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَیَرَى مَنْزِلَهُ فى الْجَنَّهِ.([1])


فرمود: هر كه قرآن را در مكّه مكرّمه ختم كند، نمى میرد مگر آن كه حضرت رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم); و نیز جایگاه خود را در بهشت رؤیت مى نماید.

 

20- قال(علیه السلام): یا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ یَحِجَّ اسْتَبْشَرُوا بِالْحاجِّ إذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَعَظِّمُوهُمْ، فَإنَّ ذلِكَ یَجِبُ عَلَیْكُمْ تُشارِكُوهُمْ فى الاْجْرِ.([2])


فرمود: شماهائى كه به مكّه نرفته اید و در مراسم حجّ شركت نكرده اید، بشارت باد شماها را به آن حاجیانى كه بر مى گردند، با آن ها ـ دیدار و ـ مصافحه كنید تا در پاداش و ثواب حجّ آن ها شریك باشید.

 

21- قالَ(علیه السلام): الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضاءِ، مِنْ أعْلى دَرَجاتِ الْیَقینِ.([3])


فرمود: شادمانى و راضى بودن به سخت ترین مقدّرات الهى از عالى ترین مراتب ایمان و یقین خواهد بود.

 

22- قالَ(علیه السلام): ما مِنْ جُرْعَه أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ جُرْعَتَیْنِ: جُرْعَهُ غَیْظ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِحِلْم، أَوْ جُرْعَهُ مُصیبَه رَدَّها مُؤْمِنٌ بِصَبْر.([4])


فرمود: نزد خداوند متعال حالتى محبوب تر از یكى از این دو حالت نیست: حالت غضب و غیظى كه مؤمن با بردبارى و حلم از آن بگذرد و دیگرى حالت بلا و مصیبتى كه مؤمن آن را با شكیبائى و صبر بگذراند.

 

23- قالَ(علیه السلام): مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیِهِ.([5])


فرمود: هركس مردم را عیب جوئى كند و عیوب آنان را بازگو نماید و سرزنش كند، دیگران او را متهّم به غیر واقعیّات مى كنند.

 

24- قالَ(علیه السلام): مُجالَسَهُ الصَّالِحیِنَ داعِیَهٌ إلى الصَّلاحِ، وَ أَدَبُ الْعُلَماءِ زِیادَهٌ فِى الْعَقْلِ.([6])


فرمود: هم نشینى با صالحان انسان را به سوى صلاح و خیر مى كشاند; و معاشرت و هم صحبت شدن با علماء، سبب افزایش شعور و بینش مى باشد.

 

25- قالَ(علیه السلام): إنَّ اللّهَ یُحِبُّ كُلَّ قَلْب حَزین، وَ یُحِبُّ كُلَّ عَبْد شَكُور.([7])


فرمود: همانا خداوند مهربان دوست دارد هر قلب حزین و غمگینى را (كه در فكر نجات و سعادت خود باشد); و نیز هر بنده شكرگذارى را دوست دارد.

 

26- قالَ(علیه السلام): إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَم یَشْرُفُ عَلى جَمیعِ جَوارِحِهِ كُلَّ صَباح فَیَقُولُ: كَیْفَ أصْبَحْتُمْ؟
فَیَقُولُونَ: بِخَیْر إنْ تَرَكْتَنا، إنَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِكَ.([8])


فرمود: هر روز صبحگاهان زبان انسان بر تمام اعضاء و جوارحش وارد مى شود و مى گوید: چگونه اید؟ و در چه وضعیّتى هستید؟

جواب دهند: اگر تو ما را رها كنى خوب و آسوده هستیم، چون كه ما به وسیله تو مورد ثواب و عقاب قرار مى گیریم
.

 

27- قالَ(علیه السلام): ما تَعِبَ أوْلِیاءُ اللّهُ فِى الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْیا لِلاْخِرَهِ.([9])


فرمود: دوستان و اولیاء خدا در فعالیّت هاى دنیوى خود را براى دنیا به زحمت نمى اندازند و خود را خسته نمى كنند بلكه براى آخرت زحمت مى كِشند.

 

28- قالَ(علیه السلام): لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْبِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.([10])

 
فرمود: چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را مى دانستند هر آینه آن را تحصیل مى كردند گرچه با ریخته شدن و یا فرو رفتن زیر آب ها در گرداب هاى خطرناك باشد.

 

29- قال(علیه السلام): لَوِ اجْتَمَعَ أهْلُ السّماءِ وَ الاْرْضِ أنْ یَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا.([11])


فرمود: چنانچه تمامى اهل آسمان و زمین گِرد هم آیند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصیف و تعریف كنند، قادر نخواهند بود.

 

30- قالَ(علیه السلام): ما مِنْ شَیْىء أحبُّ إلى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّهِ بَطْن وَفَرْج، وَما شَیْىءٌ أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ أنْ یُسْألَ.([12])


فرمود: بعد از معرفت به خداوند چیزى محبوب تر از دور نگه داشتن شكم و عورت ـ از آلودگى ها و هوسرانى ها و گناهان ـ نیست، و نیز محبوبترین كارها نزد خداوند مناجات و درخواست نیازمندیها به درگاهش مى باشد.

 

31- قالَ(علیه السلام): إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّهُ الْبَطْنِ وَالْفَرْجِ.([13])


فرمود: با فضیلت ترین ومهمترین مجاهدت ها، عفیف نگه داشتن شكم و عورت است ـ از چیزهاى حرام و شبهه ناك ـ .

 

32- قالَ(علیه السلام): إبْنَ آدَم إنَّكَ مَیِّتٌ وَمَبْعُوثٌ وَمَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْؤُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ جَواباً.([14])


فرمود: اى فرزند آدم! (اى انسان! تو) خواهى مُرد و سپس محشور مى شوى و در پیشگاه خداوند متعال جهت سؤال و جواب احضار خواهى شد، پس جوابى (قانع كننده و صحیح در مقابل سؤال ها) مهیّا و آماده كن.

 

33- قالَ(علیه السلام): نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِى وَجْهِ أخِیهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّهِ وَالْمَحَبَّهِ لَهُ عِبادَه.([15])


فرمود: نظر كردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روى علاقه و محبّت عبادت است.

 

34- قالَ(علیه السلام): إیّاكَ وَمُصاحَبَهُ الْفاسِقِ، فَإنّهُ بائِعُكَ بِأكْلَه أَوْ أقَلّ مِنْ ذلِكَ وَإیّاكَ وَمُصاحَبَهُ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فى كِتابِ اللّهِ.([16])


فرمود: بر حذر باش از دوستى و همراهى با فاسق چون كه او به یك لقمه نان و چه بسا كمتر از آن هم، تو را مى فروشد; و مواظب باش از دوستى و صحبت كردن با كسى كه قاطع صله رحم مى باشد چون كه او را در كتاب خدا ملعون یافتم.

 

35- قالَ(علیه السلام): أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات: السّاعَهُ الَّتى یُعایِنُ فیها مَلَكَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَهُ الَّتى یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَهُ الَّتى یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ الله تَبارَكَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّهُ وَإمّا إلَى النّارِ.([17])


فرمود: مشكل ترین و سخت ترین لحظات و ساعات دوران ها براى انسان، سه مرحله است
:
1 ـ آن موقعى كه عزرائیل بر بالین انسان وارد مى شود و مى خواهد جان او را برگیرد
.
2 ـ آن هنگامى كه از درون قبر زنده مى شود و در صحراى محشر به پا مى خیزد
.
3 ـ آن زمانى كه در پیشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و كتاب و بررسى اعمال ـ
قرار مى گیرد و نمى داند راهى بهشت و نعمت هاى جاوید مى شود و یا راهى دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.

 

36- قالَ(علیه السلام): إذا قامَ قائِمُنا أذْهَبَ اللّهُ عَزَوَجَلّ عَنْ شیعَتِنا الْعاهَهَ، وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كُزُبُرِ الْحَدیدِ، وَجَعَلَ قُوَّهَ الرَجُلِ مِنْهُمْ قُوَّهَ أرْبَعینَ رَجُلاً.([18])


فرمود: هنگامى كه قائم ما ( حضرت حجّت، روحى له الفداء و عجّ) قیام و خروج نماید خداوند بلا و آفت را از شیعیان و پیروان ما بر مى دارد ودل هاى ایشان را همانند قطعه آهن محكم مى نماید، و نیرو و قوّت هر یك از ایشان به مقدار نیروى چهل نفر دیگران خواهد شد.

 

37- قالَ(علیه السلام): عَجَباً كُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَكَ دارَ الْبقاء.([19])


فرمود: بسیار عجیب است از كسانى كه براى این دنیاى زودگذر و فانى كار مى كنند و خون دل مى خورند ولى آخرت را كه باقى و ابدى است رها و فراموش كرده اند.

 

38- قالَ(علیه السلام): رَأْیْتُ الْخَیْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِى قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِى أیْدِى النّاسِ.([20])


فرمود: تمام خیرات و خوبى هاى دنیا و آخرت را در چشم پوشى و قطع طَمَع از زندگى و اموال دیگران مى بینم (یعنى قناعت داشتن).

 

39- قالَ(علیه السلام): مَنْ لَمْ یَكُنْ عَقْلُهُ أكْمَلَ ما فیهِ، كانَ هَلاكُهُ مِنْ أیْسَرِ ما فیهِ.([21])


فرمود: كسى كه بینش و عقل خود را به كمال نرساند ـ و در رُكود فكرى و فرهنگى بسر برد ـ به سادگى در هلاكت و گمراهى و سقوط قرار خواهد گرفت.

 

40- قالَ(علیه السلام): إنَّ الْمَعْرِفَهَ، وَكَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فیما لایُغْنیهِ، وَقِلَّهُ ریائِهِ، وَحِلْمُهُ، وَصَبْرُهُ، وَحُسْنُ خُلْقِهِ.([22])


فرمود: همانا معرفت و كمال دین مسلمان در گرو رهاكردن سخنان و حرف هائى است كه به حال او ـ و دیگران ـ سودى ندارد
.
همچنین از ریا و خودنمائى دورى جستن; و در برابر مشكلات زندگى بردبار و شكیبا بودن; و نیز داراى اخلاق پسندیده و نیك سیرت بودن است
.

 

 

منابع:

 
[1] ـ تحف العقول: ص204، بحارالأنوار: ج 75، ص 141، ح 3. [2] ـ تحف العقول: ص 204، بحارالأنوار: ج 75، ص 140، ح 3. [3] ـ مشكاه الأنوار: ص 172، بحارالأنوار: ج 66، ص 385، ح 48. [4] ـ مشكاه الأنوار: ص 246، بحارالأنوار: ج 67، ص 64، ح 5. [5] ـ تحف العقول: ص 186، بحارالأنوار: ج 71، ص 12، ح 2. [6] ـ تحف العقول: ص 203، بحارالأنوار: ج 75، ص 139، ح 3. [7] ـ تحف العقول: ص 210، بحارالأنوار: ج 75، ص 136، ح 3. [8] ـ تحف العقول: ص201، بحارالأنوار: ج 75، ص 136، ح 3. [9] ـ مشكاه الأنوار: ص 232، س 20، بحارالأنوار: ج 78، ص 50، ح 77. [10] ـ مشكاه الأنوار: ص 166، س 3. [11] ـ مشكاه الأنوار: ص 207، س 18. [12] ـ مشكاه الأنوار: ص 229، س 10، بحارالأنوار: ج 78، ص 141، ح 3. [13] ـ أعیان الشّیعه: ج 1، ص 645، بحارالأنوار: ج 78، ص 158، ح 19. [14] ـ مستدرك الوسائل: ج 7، ص 252، ح 8. [15] ـ مستدرك الوسائل: ج 17، ص 262، ح 25. [16] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 343، س 20. [17] ـ وسائل الشیعه: ج 17، ص 647، ح 1، ومشكاه الأنوار: ص 262. [18] ـ مستدرك الوسائل: ج 4، ص 238، ح 3.[1] ـ من لا یحضره الفقیه: ج 2، ص 146، ح 95. [2] ـ همان مدرك: ج 2، ص 147، ح97. [3] ـ مستدرك الوسائل: ج 2، ص 413، ح 16. [4] ـ مستدرك الوسائل: ج 2، ص 424، ح 21. [5] ـ بحار الأنوار: ج 75، ص 261، ح 64. [6] ـ بحارالأنوار: ج 1، ص 141، ضمن ح 30، و ج 75، ص 304. [7] ـ كافى: ج 2، ص 99، بحارالأنوار: ج 71، ص 38، ح 25. [8] ـ اصول كافى: ج 2، ص 115، وسائل الشّیعه: ج 12، ص 189، ح 1. [9] ـ بحارالأنوار: ج 73، ص 92، ضمن ح 69. [10] ـ اصول كافى: ج 1، ص 35، بحارالأنوار: ج 1، ص 185، ح 109. [11] ـ اصول كافى: ج 1، ص 102، ح 4. [12] ـ تحف العقول: ص 204، بحارالأنوار: ج 78، ص 41، ح 3. [13] ـ مشكاه الأنوار: ص 157، س 20. [14] ـ تحف العقول: ص 202، بحارالأنوار: ج 70، ص 64، ح 5. [15] ـ تحف العقول: ص 204، بحارالأنوار: ج 78، ص 140، ح 3. [16] ـ تحف العقول: ص 202، بحارالأنوار: ج 74، ص 196، ح 26. [17] ـ بحار الأنوار: ج 6، ص 159، ح 19، به نقل از خصال شیخ صدوق. [18] ـ خصال: ج 2، ص 542، بحارالأنوار: ج 52، ص 316، ح 12. [19] ـ بحارالأنوار: ج 73، ص 127، ح 128. [20] ـ اصول كافى: ج 2، ص 320، بحارالأنوار: ج 73، ص 171، ح 10. [21] ـ بحارالأنوار: ج 1، ص 94، ح 26، به نقل از تفسیر امام حسن عسكرى (علیه السلام). [22] ـ تحف العقول: ص 202، بحارالأنوار: ج 2، ص 129، ح 11.

شرح دعا3

 

فراز سوم

شرح:

از كلمه روح كه حقیقت حیات را تشكیل می دهد فهمیده می شود كه مقصود از رزق، تنها مسایل مادی یا مشتهیات نفسانی نیست، بلكه خدای متعال آنچه را كه روح لازم دارد - اعم از لوازم حیات معنوی و حیات مادی - تامین فرموده است ؛ پس هم چنان كه نان و آب و هوا و لباس و مسكن روزی او بوده و از اوست، شنیدن و دیدن و فهمیدن و قدرت بر عمل نسبت به حقایق معنوی - كه حیات جاویدان انسانی را تامین می كند - نیز جملگی از قسم روزی هایی است كه قائم به اعطای اوست.

ولی آنچه معلوم است یا باید دانست، آن است كه روزی تنها به جمع نمودن اموال و املاك نیست، زیرا چه بسیار ثروت ها كه گذشتگان برای آن امانتداری بیش نبودند. نیز به جمع كتب و فراگیری و حفظ مسایل علمی نیست، بلكه چه بسیار از پژوهشگران كه در ضبط و حفظ علوم كوشیدند و از تمام گنجینه علمی خود استفاده ای نبردند؛ بلكه روزی واقعی آن است كه جز وجود انسان قرار گیرد، لذا اگر مجموعه ای از اموال جمع شود، ولی بخل انسان اجازه مصرف آن ها را ندهد و یا مزاج ناسازگار و مریض مانع از استفاده از آن ها گردد، در حقیقت این شخص از تمام اموالی كه جمع كرده - و به اعتبار ذهنی خود همه را مال خود می داند - هیچ بهره ای نبرده و هیچ روزی ای از این مجموعه نداشته است، زیرا روزی آن است كه از گلوی انسان فرورفته و جز وجود او گردد و گرنه، برای وانهادن چه سنگ و چه زر!

بشنو این نكته كه خود را ز غم آزاده كنی

خون خوری گر طلب روزی ننهاده كنی

همین نكته، عینا در روزی های معنوی نیز هست ؛ مثلا گاهی عالم زاده ای در كتابخانه ای چندین هزار جلدی زندگی می كند كه هزاران كتاب علمی در فنون مختلف در قفسه های آن چیده شده است ؛ كتاب هایی كه شاید برای بسیاری به دست آوردن آن ها میسور نباشد، ولی حتی یك نقطه از مجموعه ی این كتاب ها نصیب آن عالم زاده نیست و خدای تعالی برای او روزی معنوی قرار نداده است. اگر دقیق تر فكر كنیم می بینیم كه چه بسا بر تمام كتب موجود هم تسلط یافته است، ولی حرفی از آن بر جان او ننشسته و در به كار بستن این علوم سخت محروم بوده و یك حرف از آن همه علوم و آگاهی با دل و جان او متحد نگردیده است.

علم چندانكه بیشتر خوانی


چون عمل در تو نیست نادانی

در واقع، این فرد از علومی كه در سینه خود جای داده روزی و بهره ای ندارد. حتی ممكن است عده بسیاری از او استفاده كرده و هدایت یافته باشند، ولی خود او - نعوذ بالله - گرفتار عذاب الیم جهالت است. این جاست كه پیوسته باید از خدا خواست كه بر روزی مادی و روحی و معنوی ما بیفزاید؛ كه اگر اراده او نباشد، لقمه در كام فرو نرود و دانش به قلب و جان ننشیند؛ زیرا چنان كه فرموده است، روزی مقدر او را نه كس تواند اضافه كند و نه نقصان وارد سازد، فقط خود اوست كه توان همه چیز را در ید قدرت خود دارد.

شرح دعا2    

فراز دوم

ابتدع بقدرته الخلق التداعا و اخترعهم علی مشیته اختراعا، ثم سلك بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبته لا یملكون تاخیرا عما قدمهم الیه و لا یستطیعون تقدما الی ما اخرهم عنه. خلق را به قدرت و مشیت خود به صورت بی سابقه ای آفرید، سپس بر حسب اراده ازلی، آنان را آن چنان كه می خواست در مسیر معینی قرار داد و در طریق محبت خود برانگیخت. لذا هرگز آنان آن جا كه تقدم دارند قادر بر تاخیر نیستند و آن جا كه مؤ خرند، قدرت بر تقدیم ندارند.

شرح:

ساختار دستگاه آفرینش آن چنان است كه هر چه از آن در مرحله ظهور قرار گرفته، به شكل و صورتی است كه هرگز بر خاطره هیچ كس خطور نكرده و امكان تصور آن برای هیچ عقل و فكری میسر نبوده است. و این شگفتی، از كوچك ترین تا بزرگ ترین مخلوقات الهی جاری و ساری است.[2]

پس گذشته از اصل اعطای وجود به موجودات، ساخت پیكره و طرز خلقت آنان نیز بی سابقه و غیر قابل پیش بینی است. این مساله آن چنان مهم است كه ادای حق آن با هزاران تالیف و تصنیف و تحقیق هم میسور و ممكن نخواهد بود.

محبوب دوست داشتنی

سپس امام سجاد علیه السلام فرمود: خدای تعالی مردم را در مسیر محبت خود قرار داد. حال ممكن است برای شما این سؤ ال پیش بیاید كه بسیاری از انسان ها، نه تنها دوستدار خدا نیستند، بلكه گاهی دم از عناد و الحاد و دشمنی با او نیز می زنند و خود را ضد خدا قلمداد می كنند؟

پاسخ این سؤ ال روشن است، زیرا بر محققان پیداست كه آنچه آن فرد ملحد، دشمن می دارد خدا نیست، بلكه توهم غلطی است كه ساخته و پرداخته ذهن خود اوست. خدای متعال هرگز قابل دشمنی نیست، زیرا او ایجاد كننده همه، و مبدا علی الدوام ادامه حیات، و منبع جمیع خیرات و علت تمام قوا و اعطا كننده تمامی دلبستگی ها می باشد. لذا امكان ندارد كسی مبدا هستی و مبدا ادامه حیات و همه متعلقات خود را دشمن بدارد. خدایی كه علی الدوام سلامتی ما را تضمین، خوف و وحشت ما را برطرف و از فقر و فاقه ما را غنی می سازد، چگونه امكان دارد او را دشمن خود دانسته و از او بیزار باشیم ؟ زیرا بیزاری و دشمنی از او، دشمنی با سلامتی، امنیت، بی نیازی و ثروت خود ما می باشد.

اگر كسی را كه تمام هستی و ذره ذره اجزای ما را علی الدوام و لحظه لحظه ادامه می دهد شناختیم، چگونه امكان دارد او را دشمن بداریم ؟

پس تمام مشكل ما آن است كه خدای راستین را نشناخته ایم و آنچه را كه خدا انگاشته ایم، مخلوق ذهن خود ماست. پس بر ماست كه كوشش كنیم تا آن محبوب راستین و خالق مهربان را بشناسیم.

افسوس كه آنچه برده ایم باختنی است

بشناخته ها تمام نشناختنی است

بشناخته ایم هر آنچه نشناختنی است

نشناخته ایم هر آنچه بشناختنی است

حضرت در آخرین قسمت این فراز فرمود: قدرت تغییر مرتبه ای كه ما را در آن آفریده نداریم. این مساله كنایه از آن است كه اطوار وجودی ما از جهت شرایط تكوینی به دست حضرت اوست و در این زمینه از ناحیه خود، قدرت تغییر و دگرگونی نداریم ؛ زیرا هیچ موجودی هرگز قدرت تاثیر و تصرف در اصل وجود خود و با چگونگی حقیقت آن را ندارد. چون این كار مستلزم آن است كه خود آن موجود در گرو ساخت و ساز خود باشد، كه این مساله از بدیهی ترین محالات است.

و جعل لكل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه لا ینقص من زاده ناقص و لا یزید من نقص منهم زاید خدای تعالی برای هر روح و نفسی رزق خاصی قرار داده است ؛ هر كه را روزی فراوان عنایت كرد، كسی را قدرت بر كم كردن آن نیست. و هر كه را روزی اندك عنایت كرد، كسی را قدرت بر ازدیاد آن نیست.
 

شرح دعا 1

 
شرح دعای اول -فراز اول

فراز اول

الحمدلله الاول بلا اول كان قبله و الآخر بلا آخر یكون بعده، الذی قصرت عن رؤ یته ابصار الناظرین و عجزت عن نعته اوهام الواصفین. تمامی ستایش ها از آن خدایی است كه پیش از همه موجودات است و هیچ چیز قبل از او امكان وجود ندارد. او غایت همه موجودات است و هرگز پس از او موجودی نیست. چشمان بینندگان در حدی نیست كه او را ببیند و اوهام واصفان از وصفش ناتوانند.

شرح:
در این فراز، حضرت سجاد علیه السلام خداوند را به اولیت ستوده است، ولی از آن جا كه اذهان عموم مردم پیوسته از كلمه اول، اولیت زمانی را فهمیده و در امتداد زمان، پیوسته پیش و پس را در نظر می گیرند، امام علیه السلام به این نكته اشاره می فرمایند كه اگر چه برای هر اول زمانی، زمانی قبل از آن قابل تصور است، ولی صفت اولیت برای خداوند متعال غیر از اولیت نسبی است كه قبلیت دیگری را می پذیرد؛ چرا كه آن اولیت هرگز قبل پذیر نیست.

توضیح آن كه جملگی پدیده ها در نظام هستی معلول هستند و هیچ چیز نیست كه از این سنخیت خارج باشد، و پرواضح است كه هر معلولی از علت خود متاخر بوده و به آن وابسته می باشد. پس هیچ چیز قبل از او وجودی نخواهد داشت.

هم چنین، او آخری است كه پس از او آخر دیگری قابل تصور نیست ؛ زیرا اولا: هیچ موجودی نسبت به خداوند متعال استقلال ندارد تا بتوان آن را آخر دانست، و ثانیا: خدای متعال غایت همه موجودات عالم است و غایت هر چیز غیر از آن خود آن چیز می باشد.

در آیات عدیده ای از قرآن كریم نیز به این نكته عمیق برمی خوریم:

- الیه ترجع الامور: كارها فقط به سوی او باز می گردد.

- الی الله المصیر: بازگشت شما فقط به سوی خداست.

- الیه تصیر الامور: امور فقط به سوی او (خداوند) باز می گردند.

- الی الله الرجعی: فقط به سوی خداوند بازگشت شماست.

- و الی ربك المنتهی: فقط به سوی پروردگارت پایان كار است.

- كل الینا راجعون: همه به سوی ما باز خواهند گشت.

- هو الاول و الاخر: او (خداوند متعال ) اول و آخر است.

و بسیاری از آیات دیگر كه حاكی از این حقیقت می باشند كه غیر از او، چیز دیگری منتهی الیه نیست، زیرا اوست كه كمال است و همه عالم به طرف كمال مطلق در تكاپو است ؛ گرچه خود نمی داند.[1]

خدای نادیدنی

امام علیه السلام در سومین وصف فرمود كه بینندگان از دیدار حضرت حق ناتوان هستند. به راستی چشمان ظاهربین ما، چه مقدار توان رؤ یت پدیده های طبیعی را دارد و نسبت بین دیدنی ها و نادیدنی ها او چه مقدار است ؟

حقیقت آن است كه دیدنی ها اندك و نادیدنی ها بسیار است ؛ زیرا دیدنی های انسان در محدوده یك سلسله امواج با طول موج های متناسب با دستگاه بینایی قرار دارند؛ همچنان كه گوش انسان نیز فقط امواج با طول موج های مخصوص را می گیرد و از درك بقیه آن ها عاجز است. بنابراین قدرت دید انسان بسیار محدود بوده و جز یك سلسله از امواج خاص - كه متناسب با ساختار چشم است - را نمی بیند. البته روشن است كه این مقایسه فقط در ارتباط با جهان مادی صحیح می باشد، زیرا عوالم دیگر، از دسترس امواج و نوسانات نوری خارج بوده به هیچ وجه در ارتباط با ساختار چشم نیست و لذا خارج از قلمرو قوای حسی انسان می باشد.

از این رو، دیدن ذات خداوند متعال كه آفریدگار همه چیز و خلاق همه عالم (از جمله چشم ) است، هرگز باوركردنی نیست ؛ چرا كه علت، در افق احاطه یا دید معلول قرار نمی گیرد.

فراز آخر دعا در بیان عجز واصفان عالم است ؛ آنان كه باید طیران عقول خود را در آن اوج - كه برتر از آن محال است - قرار دهند و به این نكته در رسند كه ناتوان تر از آنند كه كمتر وصفی از حقیقت نامحدود و غیرمتناهی خالق بی همتای خویش را ارایه كنند؛ زیرا آنچه در احاطه ذهنی مخلوق درمی آید محدود است.

مروری بر دعاهای صحیفه...

 

مروری بر دعاهای صحیفه :

 

صحیفه سجادیه تنها شامل راز و نیاز با خدا وبیان حاجت در پیشگاه وی نیست، بلکه دریایی بیکران از علوم و معارف اسلامی است که طی آن مسائل عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و پاره‏ای از قوانین طبیعی و احکام شرعی در قالب دعا مطرح و بیان شده است .
در بخش ارتباط با خداوند طبق مقتضای زمانهای مختلف و احوال گوناگون دعاهایی بیان شده است، برخی دعاهای آن سالی یکبار، همچون دعای عرفه و وداع ماه رمضان، و برخی هر ماه یکبار، مانند دعای دیدن هلال، و برخی در هفته و برخی برای هر شبانه روز قرار داده شده است .
صحیفه سجادیه مشتمل بر ۵۴ دعا است که فهرست عناوین آن بدین شرح است:
۱ . ستایش خداوند که با کلمه «حمد» شروع و با کلمه «حمید» پایان می‏یابد .
۲ . درود بر محمد و خاندان او .
۳ . درود و صلوات بر فرشتگان نگه دارنده عرش و سایر فرشتگان مقرب، همچون اسرافیل، میکائیل، جبرئیل، روح، ملک الموت، منکر، نکیر و ... .
۴ . درود و صلوات و درخواست رحمت‏برای پیروان و ایمان آورندگان به پیامبران .
۵ . دعای حضرت برای خود و دوستانش .
۶ . دعا هنگام صبح و شام .
۷ . دعا هنگامی که پیشامدها و حوادث مهمی پیش آید و نیز به هنگام غم و اندوه .
۸ . پناه بردن به خداوند از ناپسندیها، بدی اخلاق و کردارهای زشت و نکوهیده .
۹ . در اشتیاق به درخواست آمرزش از خداوند .
۱۰ . پناه بردن به درگاه خداوند .
۱۱ . درخواست عاقبت‏به خیری .
۱۲ . اقرار به گناه و درخواست توبه و بازگشت .
۱۳ . درخواست‏حوائج از خداوند .
۱۴ . هنگامی که انسان ستمی می‏بیند و یا از ستمکاران کار ناخوشایندی می‏بیند .
۱۵ . هنگام بیماری، اندوه و گرفتاری .
۱۶ . درخواست عفو از گناهان و عیبها .
۱۷ . درخواست دفع شر شیطان و پناه بردن به خداوند از دشمنی و مکر او .
۱۸ . دعا پس از رفع خطر و برآورده شدن سریع حاجت .
۱۹ . درخواست‏باران هنگام خشکسالی .
۲۰ . درخواست مکارم اخلاق و کردارهای پسندیده از خداوند .
۲۱ . دعا هنگام حزن و اندوه .
۲۲ . دعا هنگام رنج و سختی و دشوار شدن کارها .
۲۳ . دعا هنگام درخواست تندرستی و سپاس بر آن .
۲۴ . دعا برای پدر و مادر .
۲۵ . دعا درباره فرزندان .
۲۶ . همسایگان و دوستان .
۲۷ . دعا برای رزمندگان و مرزداران کشور اسلامی .
۲۸ . هنگام پناه بردن به خدا .
۲۹ . دعا هنگام تنگدستی .
۳۰ . کمک خواستن بر پرداخت قرض .
۳۱ . توبه و بازگشت‏به خدا .
۳۲ . دعا بعد از نماز شب .
۳۳ . درخواست‏خیر و نیکی .
۳۴ . دعا هنگام گرفتاری به بلا و یا هنگامی که مبتلا به گناهی را می‏بیند .
۳۵ . خشنودی از خداوند هنگام دیدن دنیا داران .
۳۶ . دعا هنگامی که انسان به ابرها می‏نگرد و رعد و برق آسمان را مشاهده می‏کند .
۳۷ . اعتراف به ناتوانی از ادای شکر الهی .
۳۸ . دعای عذر خواهی از کوتاهی در ادای حقوق بندگان .
۳۹ . درخواست عفو و رحمت الهی .
۴۰ . دعا هنگام مرگ دیگران و یاد مرگ .
۴۱ . درخواست پرده پوشی و نگه داری از گناه .
۴۲ . هنگام ختم قرآن .
۴۳ . هنگام دیدن هلال ماه .
۴۴ . دعای اول رمضان .
۴۵ . دعای وداع ماه رمضان .
۴۶ . دعای روز عید فطر و جمعه .
۴۷ . دعای روز عرفه (نهم ذی حجه) .
۴۸ . دعای روز جمعه و روز عید قربان .
۴۹ . دعا برای دفع مکر و شر شیطان .
۵۰ . ترس عاقلان از خدا .
۵۱ . تضرع و زاری در پیشگاه الهی .
۵۲ . اصرار به درخواست از خدای متعال .
۵۳ . در مقام کوچکی در پیشگاه الهی .
۵۴ . دعا برای دور شدن اندوهها .